سفالگری در جهان: نگاهی به سبک ژاپنی، ایرانی و مراکشی
سفالگری در هر سرزمینی زبان خودش را پیدا کرده است. اینجا سه سنت را کنار هم میگذاریم: پذیرش نقص در ژاپن، رنگ و نقش در ایران، و هندسهی پرشور مراکش؛ و میبینیم چه چیزی آنها را جدا میکند.
سفالگری در جهان: نگاهی به سبک ژاپنی، ایرانی و مراکشی
خاک رس در همهجای زمین کموبیش یک چیز است. آب هم همینطور. آتش هم قوانین فیزیکی یکسانی دارد و در توکیو و همدان و فاس به یک شکل خاک نرم را به مادهای سخت و ماندگار تبدیل میکند. با این حال، اگر یک کاسهی ژاپنی، یک کاسهی لالجینی و یک کاسهی مراکشی را کنار هم بگذارید، حتی کسی که هیچ چیز از سفالگری نمیداند فوراً میفهمد این سه از سه جای متفاوت جهان آمدهاند.
این تفاوت از مواد نمیآید؛ از نگاه میآید. هر فرهنگی در پاسخ به این پرسش که «ظرف خوب چه ظرفی است؟» به جواب متفاوتی رسیده، و همان جواب، قرنها بعد، در شکل و رنگ و بافت کارها باقی مانده است. در این مقاله سه سنت سفالگری را کنار هم میگذاریم تا ببینیم این پاسخهای متفاوت چه بودهاند.
چیزی که همهی سفالگران جهان مشترک دارند
پیش از اینکه سراغ تفاوتها برویم، خوب است روی شباهتها مکث کنیم. سفالگری در هر گوشهی دنیا از چند مرحلهی تقریباً یکسان میگذرد:
- آمادهسازی و ورز دادن خاک برای بیرون کردن حباب هوا
- شکلدهی با دست یا چرخ
- خشک شدن آهسته تا رسیدن به مرحلهی چرمی و سپس خشکی کامل
- پخت اول برای سخت شدن بدنه
- لعابکاری و پخت نهایی
هیچکدام از این مراحل اختراع یک فرهنگ خاص نیست. سفالگر ژاپنی و سفالگر مراکشی هر دو باید منتظر خشک شدن کار بمانند و هر دو میدانند حباب هوا در کوره چه بلایی سر قطعه میآورد. این مسیر مشترک، پایهی همهی سنتهای سفالگری جهان است.
پس آنچه سبکها را از هم جدا میکند، تکنیک به معنای خام کلمه نیست؛ اولویتهای زیباییشناختی است. اینکه چه چیزی «زیبا» شمرده میشود، چه چیزی «عیب» به حساب میآید، و ظرف قرار است در زندگی روزمره چه نقشی بازی کند.
ژاپن: زیبایی در آنچه کامل نیست
شاید هیچ سنت سفالگریای به اندازهی ژاپن نگاه ما را به مفهوم «نقص» تغییر نداده باشد.
وابیسابی
در قلب زیباییشناسی ژاپنی مفهومی نشسته به نام وابیسابی؛ نگاهی که زیبایی را در سادگی، بیتقارنی، گذر زمان و نشانههای استفاده جستوجو میکند. در این نگاه، کاسهای که لبهاش کاملاً گرد نیست یا لعابش در یک نقطه ناهموار نشسته، لزوماً معیوب نیست؛ ممکن است دقیقاً به همین دلیل زندهتر و صمیمیتر به نظر برسد.
نتیجهی عملی این نگاه را میشود در کارها دید: فرمهای آرام و بیادعا، لعابهای خاکی و مات با رنگهای طبیعی، و تزئینات کم. سطح ظرف اغلب اجازه دارد بافت خودش را نشان بدهد، نه اینکه زیر لایهای از نقش پنهان شود.
کینتسوگی
کینتسوگی روشی است برای تعمیر سفال شکسته: قطعات را با لاک به هم میچسبانند و درز چسب را با پودر طلا میپوشانند. نکتهی مهم این است که هدف، پنهان کردن شکستگی نیست؛ برعکس، خط شکستگی به شکلی درخشان دیده میشود و بخشی از ظاهر نهایی کار میشود.
معنای پشت این کار روشن است: تاریخچهی یک شیء، از جمله آسیبی که دیده، بخشی از هویت آن است و چیزی نیست که باید از آن خجالت کشید. همین ایدهی ساده باعث شده کینتسوگی از دنیای سفال بیرون بزند و به استعارهای آشنا در گفتوگو دربارهی ترمیم و تابآوری تبدیل شود.
راکو
راکو روشی در پخت است که در آن قطعه در حالی که هنوز سرخ و داغ است از کوره بیرون کشیده میشود. این تغییر ناگهانی دما، اثر خودش را روی لعاب و بدنه میگذارد و نتیجهی کار تا حد زیادی غیرقابل پیشبینی است. راکو از دیرباز با فرهنگ مراسم چای پیوند داشته و کاسههای چای یکی از شناختهشدهترین کاربردهای آن هستند.